زندگی در روستا ترسناک است!

دسته: اجتماعي , پسکلوت
۲ دیدگاه
شنبه - ۴ اردیبهشت ۱۳۹۵

qo6مثل همه جوان ها بود. دنبال یک فرصت که روستا را رها کند و به شهر بیاید. کاری جور شود حتی در پایین ترین سطح، کم کم خانه ای و ماشینی. لهجه هم به مرور درست می شود و زندگی روبه راه خواهد شد.

 

 

این قصه خیلی از بچه های روستاست که برای دوران جوانی خود برنامه ریزی می کنند اصلا امیدی برای ماندن نیست. حتی مادر و پدرها می گویند بروید تا مثل ما نشوید. آینده در شهر است. گناباد بروید. مشهد و تهران که خیلی بهتر، ۵ سال اول شاید اذیت شوید اما برد در نهایت باشماست.

خلاف این ماجرا، البته جوان هایی هستند که حاضرند رفاه و آسایش را از درون ده خودشان پیداکنند. سختی ها، ماجراها و حرف های این جوان ها خیلی خیلی شنیدنی است.

آقای عباسعلی صدیقی، یکی از همین جوان هاست . از کلمه مهاجرت خیلی خوشش نمیاید. تلاش های ۴ ساله او و دوستانش برای ماندن و حتی بازگرداندن رفقا بسیار جالب است.

 

 

qo6

 

صحبت های آقای صدیقی از باشگاه کشاورزان  جوان روستای بیمرغ شروع می شود. او میگوید:

“۴ سال قبل بود که اتاق فکر باشگاه کشاوران جوان راه افتاد. حدود ۱۵ جوان دور هم نشستیم و به این نتیجه رسیدیم اوضاع روستای ما بحرانی است. در اطراف ما روستای روشناوند و حتی گیسور از ابتدای انقلاب تا حالا رشد دو تا سه برابری جمعیت داشته اند. اما ما بیشترین مهاجرت را داریم. حدود ۹۵ درصد زمین های روستا مال آستان قدس است و این موضوع برای ما تبدیل به تهدید شده بود. حرف اول ما یک چیز بود. اقتصاد روستا تغییر کند.”

از درون بحث های اتاق فکر جوان های بیمرغ چند شغل بیرون آمد. ابتدا صندوق قرض الحسنه کوچکی ایجاد شد. بعد مرکز پرورش مرغ بومی،  پرورش بوقلمون، مغازه تعویض روغن ، مغازه الکتریکی و….

کلمه مهاجرت برای این روستا، دردسر بزرگ بود. جوان ها سعی کردند جلوی فرار مردم را بگیرند. روش آنها جالب بود. صدیقی می گوید:

“مهاحرت معکوس بسیار کار سختی است. اینکه کسی از شهر دوباره به روستا برگردد در نگاه اول شاید به معنای شکست او باشد. ما آمدیم این تحلیل را عوض کردیم. رفتیم سراغ مردم که  ۵شنبه و جمعه به روستا بیایید. بعد آنها را تشویق کردیم. یک شغل دوم در روستا برای خود دست و پا کنند. در ادامه سعی کردیم برای ساخت خانه کمکشان کنیم.  شما فکر کنید  گروه ما همه کارهای اداری دریافت وام مسکن آنها را انجام می داد با دستمزد ۵۰ هزار تومان. کافی بود که فرد به خاطر درآمد در روستا دو روز بیشتر در روستا بماند. این یعنی ۴ روز در هفته. آن وقت دیگر ما موفق هستیم. آنهایی که در روستا زندگی می کنند هم علاقه پیدا میکنند تا بمانند.”

 

 

qo1

این تلاش ها نتیجه هم داد و سال ۹۴  مهاجرت از روستا  صفر بوده و یک نفر مهاجرت معکوس هم داشته اند. ۴  سال قبل که اولین تلاش ها برای ساخت خانه در یک محوطه بزرگ شروع شد. برخی به آنها خندیدند و شکست را تضمین کرده بودند. اما حالا وضع خیلی فرق کرده است.

آنهایی که در روستا فعال هستند دل پری هم دارند از نوع نگاه  مسئولین به روستا. حتی تصوراتی که برای مردم روستا هم ایجاد شده کار آنها را سخت تر می کند. حرف های آقای صدیقی هم شنیدنی بود:

“گاهی تحصیلات سنگ بزرگ پیشرفت می شود. من خودم کارشناسی حقوق دارم و در روستا هستم و کار میکنم. برخی جوان ها با همین مدرک شان سراغ کارهای دیگر نمی روند و منتظر دولت هستند تا یک کار برایشان پیدا کند. این یعنی از دست رفتن فرصت جوانی و موفقیت.”

صدیقی میگوید:

” متاسفانه نگاه مسئولین به روستا درجه دو است. معلم بی مصرف، دکتر بی مصرف و حتی روحانی ضعیف برای روستا می آید و کسی هم پیگیر نیست که او چه می کند.وقتی برای  تسهیلات به ادارت هم می رویم این قدر سنگ جلوی پای ما می گذارند که فکر می کنم اصلا دستی در کار است که روستا ها ضعیف بمانند.”

آقای صدیقی  یک گلخانه آلوورا هم زده که مال خودش است. زمانی که شروع کرد همه گفتند روستای ما را چه به گلخانه!؟ آن هم نه گوجه و خیار. بلکه آلوورا !  او می گوید حتی پدرو مادرش می گفتند این کار یعنی شکست . ول کن و برو به شهر. حالا اوضاع تغییر کرده. صدیقی میگوید:

“هر کار سختی را باید ۳ سال ادامه داد. هر طوری شده با چنگ و دندان. گلخانه هم من را خیلی اذیت کرد. گاهی تا پای نابودی هم پیش رفت. اما بالاخره امسال ۲۳ میلیون فروش داشتیم. از اینجا به آذربایجان غربی هم محصول فرستاده ام. مادرم که قبلا می گفت این کار به درد نمی خورد.حالا هر وقت مرا می بیند می گوید چرا نشسته ای برو دور و بر گلخانه ات باش.”

 

 

 

qo2

 

 

جوان های روستای بیمرغ گناباد کارهای جالب دیگری هم کرده اند.  آنها یک جشن بزرگ نیمه شعبان دارند که چند سال است توانسته مردم زیادی را با خود همراه کند. یک تجربه موفق که شادی حلال را به روستا آورده. این جشن کم کم توسعه یافته و به عروس ها کشیده شده است. صدیقی در این باره  می گوید:

” ما دیدیم که باید در عروسی ها نهی از منکر زیاد شود. هم امکان فساد زیاد شده و هم هزینه ها مالی عروسی بالا رفته است. تصمیم گرفته شد تجربه جشن نیمه شعبان در عروسی ها استفاده شود. الان کسی بخواهد ازدواج کند. ما برایش یک ساعت مراسم می گیریم. از نمایش و شعبده بازی و مداحی و تار محلی گرفته تا کمک به آشپزی و کمک مالی  ۳۰۰ هزار تومانی و حتی یک وام ۲ میلیونی  پیگیری کردیم که از سپاه به این جوان ها بدهند. مراسم هم خیلی ساده است. عروس و داماد ابتدا به امامزاده می روند و بعد  همه مردم روستا در میدان اصلی دورشان جمع می شوند و آنها را محل برگزاری مراسم می برند. کمترین هزینه، کمترین گناه و  بیشترین شادی در عروسی های سبک جدید ما هست.”

جوان های بیمرغ، مسجد فعالی هم دارند. حجت الاسلام گنابادی. روحانی روستا سعی کرده که مسجد را محل برای خدمات اجتماعی کند که هم  معنویت  زندگی جاری باشد و هم  مشکلات مردم در آنجا حل شود. حداقل ۴ فعالیت جوان پسند در مسجد روستای بیمرغ برگزار می شود.

” ما مراسم معاد داریم. یعنی هر هفته ۲۰ دقیقه با جوان ها سراغ قبر یکی از افراد روستا می رویم و درباره موضوع زندگی پس از مرگ صحبت میکنیم. مراسم ندبه عملی داریم. یعنی بعد از دعای ندبه همه بلند میشوند و سراغ یکی از افراد ضعیف روستا می روند و کمکش میکنند. مثلا بنایی میکنند. طویله را تمیز میکنند و هر کاری که روی زمین مانده باشد. یک مراسم دیگر هم داریم که هر هفته اشغال های یک محله را تمیز می کنیم.  همچنین مسجد جلسه مهارت های زندگی را به صورت هفتگی در خانه یکی از اهالی برگزار می کند که درباره روابط خود با همسر و فرزندان است.”

تجربه جوان های روستای بیمرغ منحصر به فرد است. آنها اکنون تبدیل شده اند به الگویی برای تمام روستاهای کشور و برای آنهایی که فکر می کنند زندگی در روستا ترسناک است و سرمایه گذاری در آن اشتباه خواهد بود، یک تجربه قابل تکرار ارائه می دهند.

البته صدیقی می گوید گروه آنها ۱۰ درصد بیشتر انرژی برای این کار نگذاشته اند و کارهای بزرگ تری در برنامه دارند. امیدواریم سال ۹۵ برای آنها سال توسعه و پیشرفت باشد.

 

 

qo3

 

 

 

qo5

 

qo4

 

 

 

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1883 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۷:۴۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود بسیار لذت بردم واقعاْ خدا قوت

ابراهیم این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۵ - ۹:۱۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار عالی بود.مادر جان بلند شو برو دور و ور گلخانه