انتخابات يك بازي است. يك بازي بين مردم گروه ها و كانديداها. اما آيا اين بازي يك بازي برد- باخت است.
هر بازي را مي توان از لحاظ برد و باخت مورد بررسي قرار داد. همه بازي ها لزوما داراي يك طرف برده و يك طرف باخته نيستند. در يك بازي ممكن است هر دو طرف بازنده رقابت باشند و همين طور هر دو برنده گردند!؟
انتخابات يك بازي است. يك بازي كه هر يك از بازيگران آن راهبردي مشخص براي پيروزي را دنبال مي نمايند.
بازيگران اين بازي كانديدا ها هستند.يعني رقباي همديگر براي برد مي باشند. اما با نگاهي دقيقتر مردم نيز به عنوان يك طرف بازي وارد ميدان مي شوند. همچنين مي توان با ريز بيني گروه هاي طرفدار و جناح هاي فعال را نيز از كانديدا ها و مردم جدا نمود و يك رقيب مستقل در بازي بشمار آورد.
برد در اين بازي چگونه تعريف مي شود؟ از نگاه كانديدا ها پيروزي در انتخابات و از نگاه مردم داشتن نماينده اي كه پاسخگوي نياز ها و درخواست هاي آنها باشد.
گروه هاي طرفدار نيز برد را رسيدن به منافع و اهداف خود مي دانند و عموما شخص مورد حمايت در اين بين براي آنها اصالت ندارد بلكه عملكرد بعدي وي باعث برد آنها مي شود. تفاوت مردم و اين گروه ها در اينجا تفاوت در اهدافي است كه دنبال مي نمايند و ممكن است يكسان نباشد. گاه با نگاه به عمق افكار گروه ها بين آنها و مردم تضاد هدف آشكار مي شود.
كانديدا ها نيز مي توانند هدفي جزء پيروزي در رقابت را به عنوان برد خويش انتخاب نمايند. همچون صِرفِ مطرح كردن نظرات و تفكرات خويش و يا رسيدن به جايگاه و مقامي در بعد از انتخابات.
اما انتخابات يك بازي برد و باخت است؟ يا يك بازي برد- برد يا حتي يك بازي باخت- باخت!
ساده ترين نوع برخورد، ديد برد- باخت است. يك كانديدا پيروز انتخابات شده و ديگران در اين رقابت شكست مي خورند. و گروه هاي طرفدار نيز به همين طور. اما مردم چه؟ براحتي آشكار نمي شود. در صورتي مردم در اين بين برنده اند كه كانديداي پيروز، اصلح و تواناترين بر وظيفه نمايندگي باشد و گرنه بايد مردم را نيز به جمع باخته ها اضافه نمود.
با ديدي عميق تر به انتخابات مي بينيم كه اين بازي نتايج ديگري نيز مي تواند داشته باشد.
فكر كنيد كه گروهي براي رسيدن به اهداف شخصي خويش فردي را به عنوان كانديداي خود برگزيند و وي را ترغيب به اين امر نمايد. اين فرد نه بدليل توانايي و صلاحيت بلكه به دليل داشتنِ قدرتِ رساندن اين افراد به اهدافشان انتخاب شده است. در نهايت با پيروزي اين فرد بقيه كانديدا هاي توانا شكست خورده اند. مردم نيز شكست خورده اند. و خود كانديداي پيروز نيز شكست خورده است چون مطمئنا در ادامه كار نمايندگي عدم كفايتش گريبانگير وي خواهد گرديد. و در نتيجه انتخابات يك بازي باخت- باخت براي همه طرف ها خواهد بود!
و يا فكر كنيد كه مردم و گروه ها به كانديداي اصلح و پر توان راي داده اند. بهترين فرد به عنوان نماينده انتخاب شده و وي طرف برده اين رقابت است. مردم نيز برده اند. چون جامعه به سمت اهداف و نياز هاي خود حركت خواهد كرد. گروه ها نيز برده اند زيرا نماينده به خواسته هاي مشروع همگي حتي گروه هاي مخالف توجه خواهد كرد و ضمنا در رفع اين نياز ها توانا است. ديگر كانديدا ها نيز برنده اند زيرا به عنوان نمايندگي كه ممكن است توانايي آن را نداشته اند انتخاب نشده اند و مطمئنا جايگاه و مقام مناسب براي خدمت رساني خود را پيدا خواهند نمود.
بايد در اين بازي مسيري و راهبردي را انتخاب نمود كه در پايان جمع جبري مطلوبيت (برد) در بين رقبا حداكثر باشد. در وهله اول مردم به بيشترين حد ممكن مطلوبيت برسند . و در وهله دوم براي بيشتر گروه ها نيز مطلوبيت كافي بدست آيد.
در بين بخش ها و طبقات مردم نيز بايد توجه داشت كه تمامي افراد مردم از طبقات و مناطق مختلف سهمي متناسب از برد و موفقيت را داشته باشند. در غير اين صورت موفقيت منطقه اي خاص يا طبقه اي خاص به تنهايي ، متزلزل و ناپايدار و دچار تنش هاي بزرگ اجتماعي خواهد بود.
نقش نخبگان يك جامعه به عنوان افرادي كه مردم از آنها تبعيت مي نمايند در اين بين بسيار مهم است. نخبگان در قالب همين گروه هاي طرفدار قرار مي گيرند كه راي مردم را جهت دهي مي كنند. اگر اين نخبگان با غرض ورزي وارد اين ميدان گردند يا منافع شخصي را دنبال نمايند يا منافع و ملاك هاي مطلوبيت عمومي را به اشتباه تشخيص دهند در واقع اين بازي را از برد- برد به ورطه باخت- باخت خواهند كشاند. و باعث يك شكست اجتماعي خواهند شد.
در نظام مبتني بر اسلام نيز انتخابات يك رقابت و يك بازي است اما بازي با نتيجه برد - برد. زيرا نمي توان براي پيروزي هر راهكاري را استفاده نمود، اغراض شخصي و گروهي را در برابر اهداف اجتماعي و ارزشي قرار داد، رقيب را تضعيف و تخريب كرد و حقيقت را پوشاند.
بر اساس تئوري بازي ها نبايد به كانديدايي كه پيروزي در رقابت انتخاباتي تنها هدف وي است و براي رسيدن به آن دست به هر عملي مي زند راي داد. زيرا وي براي رسيدن به اين هدف ممكن است راضي به پايين آوردن حد مطلوبيت و برد عمومي جامعه شود. يعني همان نتيجه نهايي باخت - باخت





