چه کسی فکر می کرد زمانی برسد که مردم برای مرغ هم صف بکشند، آن هم از نوع سهمیه بندی اش! نمیدانم صف شیر و گاز و نفت و کوپن و حالا مرغ چه سرنوشتی برای ما رقم خواهد زد . مایی که اکنون به قوم صفویان معروف شده ایم!!
اين بار خبرنگاه و خبر يكيست خبرنگار هم خود منتقد است هم منتقد هم گزارش مي كند و هم گزارش مي شود.
و اما ماجرا چيست؟ ماجرا را مو به مو جهت به اصطلاح تنوير افكار عمومي و يا اطلاع مسئولين به عرض مي رسانم تا شايد مقبول و مؤثر افتد و من بعد از اين اگر خدانكرده قصوري شده تكرار نگردد.
و اما:
يكي دو روز مانده به روز موعود يعني پنج شنبه 2/3/1388 خبري دهن به دهن تلفن به تلفن، پيامك به همراه، پخش شد كه وعده همه فرهنگيان روز پنج شنبه 2/3/1387 سالن شهيد رجايي تا سهميه مرغ خود را دريافت دارند.
از سري كالابرگ هايي كه قبلاً پول آنها دريافت شده است.
از آن جايي كه بيشتر اوقات به اندازه اين كوپن ها جنس موجود نيست شور و هيجان و اشتياق براي رفتن به محل توزيع مرغ ها بيشتر از اندازه حداقل در وجود بنده حقير شعله كشيده و بر اين اساس صبح زود البته با اصرار عيال مربوطه از جا كنده شدم و بطرف سالن شهيد رجايي براه افتادم. با خود گفتم حتماً من جزء اولين كساني هستم كه در محل حاضر خواهم شد و از اين جهت مورد شماتت و سرزنش نيز خواهم بود و سرزنش گران با اين شعر سعدي كه اي شكم خيره به ناني بساز حسابي مرا شرمنده خواهند ساخت.
اما خوشبختانه به خير گذشت چون وقتي كه به وعدگاه رسيدم حدوداً 40 يا 50 نفر در درب سالن نشسته بودند. تازه من حسرت هم بردم كه چرا زودتر به فكر نيفتادم. با راهنمايي دوستان اسم خود را در رديف يكصد و پنجاه و شش قلمي كردم البته اين كار بدون حضور مسئولان صورت گرفته بود و بايد ابتكارات خود همكاران بايد محسوب گردد.
بعد از چندي جناب آقاي خاتمي مسئول فروشگاه فرهنگيان تشريف آوردند حضور ايشان حقاً مايه دلگرمي بنده و حاضران را فراهم آورد و نوعي دلگرمي در وجود ما لانه كرد كه همانا مرغ مي رسد. سؤال و جواب ها از ايشان شروع شد اما ايشان هم مثل ما چندان اطلاعي نداشتند اما حقيقتاً با سعه صدر آنجا كنار ما نشستند و تماس هايي را با محل بارگيري مرغ ها يعني سبزوار برقرار نمودند. تازه آن وقت من ديرفهم فهميدم كه مرغ ها هنوز در سبزوار است و راننده ماشين فرمايش كرده اند كه تا يك ساعت ديگر يعني ساعت 5/8 بارگيري خواهند فرمود با پخش اين خبر متلك ها و حرف خوشمزه ي همكاران گل كرد كه بنده به دليل اطاله كلام از ذكر آن خودداري مي كنم.

انبوه ماشین های معلمین جنب سالن رجایی
بهر حال ساعت حدوداً 9 صبح جناب آقاي خاتمي ليستي را كه همكاران نام شريف خود را بر آن درج كرده بودند به رسميت شناختند و فرمودند كه با آمدن مرغ ها به ترتيب همين ليست برادران مرغ خود را دريافت خواهند نمود.
لازم به ذكر است كه تا آن لحظه انتهاي ليست به رقم هشتصد و صد و اندي رسيده بود و دلهره ي نرسيدن مرغ ها به برادران انتهاي اين مكتوب راه يافته بنابراين بنده در دل رضايتي دل نشين را احساس كردم. چرا كه در به اصطلاح امروزيها در بالاي جدول حضور داشتم. من در همين جلسه بودم كه آقاي خاتمي اعلام نمودند. برادران! بر اساس تماسي كه با سبزوار گرفته شده است تا ساعت 3 از مرغ خبري نيست بنابراين مي توانيد محل را ترك نماييد همه محل را ترك كردند. قبلاً برادران خبرنگار را به آنجا فرا خواندم اما وقتي رسيدند كه سوژه به اصطلاح از بين رفته بود.
رأس ساعت 5/2 دوباره به همراه يكي از همكاران به سالن شهيد رجايي رفتم.
انبوهي از ماشين در محل پارك شده بودند عده اي در محل باز وعده اي هم در داخل سالن ايستگاه نشسته بودند.
اگركسي في البداهه از محل مي گذشت فكر مي كرد كه مسابقه اي در حدود مسابقه فتوسال مثلاً پرسپوليس – استقلال در حال انجام است.
اما حضور تعداد زيادي زن به همراه كودكانشان اين فرضيه را بزودي در ذهن ايشان پاك مي كرد.
باز هم حرف بر سر مرغ بود و شايعه همكاري مي گفت: مي گويند ماشين الان در بجستان چرخ بريده است.

مسابقه فوتبال در کار نیست. این یک صف چند طبقه برای مرغ است!
يكي مي گفت هنوز از سبزوار راه نيفتاده است اين خبرها اما هيچ كدام منبع رسمي نداشت بنده من در آن گير و دار عكس مي گرفتم و حاضران هم علاف بودند و بودند بعضي ها براي اينكه از شر گرما خلاص شوند به زير سايه درختان پناه برده بودند بعضي نيز در داخل سالن قرار گرفته بودند كه البته بشدت گرم بود. با اجازه شما بنده به سردكن سالن دست بردم تا مثل هميشه با زدن قيد مسائل بهداشتي سر را خم كنم، آب را در دستانم جمع و با نهايت لذت و كيف بنوشم اما همينكه آب به نزديك دهانم رسيد داغي اين مايع حيات بخش مرا از زندگي سير نمود. قيد خوردن آب را زدم و باز هم به عكس گرفتن مشغول شدم.
حدوداً ساعت 6 بعد از ظهر است و هنوز مرغ نيامده است اما مشكل اينكه قضيه بيخ پيدا كرده چرا كه پاي آقاي عاشوري مسئول حراست آموزش و پرورش به ماجرا كشيده شده است. ايشان را چند تن از همكاران با خبر كردند. هر لحظه خبري و شايعه اي پخش مي شد البته از منابع غير رسمي .

انسان ها ذاتا جمع گرا هستند مخصوصا وقتی خیلی منتظر و بی کار باشند
گويا لحظه اي وصال به مرغ نزديك شده بود شور و اشتياق و تب رسيدن و نرسيدن به اوج خود رسيده تا اينكه جناب آقاي عاشوري همه را فرمودند تا در سالن بر روي سكوها بنشيند اين فرمان طليعه اي بود براي رسيدن به وصال چگونگي توزيع مرغ توسط آقاي عاشوري اعلام مي شود.
1 – ليست اسامي كه همكاران نوشته اند رسميت دارد.
2 – دو صفحه اول ليست اگر جلوي اسم آنها تعداد هم نوشته شده باشد رعايت مي شود ولي صفحات بعد فقط براي هر اسم يك سهميه داده مي شود.
3 – برادران و خواهراني كه از ادارات ديگر تشريف آوردند لطفاً تشريف ببرند چرا كه سهميه فقط به فرهنگيان داده مي شود.
اين دستورالعمل آخري باعث شد كه عده اي محل را با ناراحتي ترك كنند.
البته اين ماده كه به گفته ي آقاي عاشوري با نظر جمعي وضع شده بود. كمي وجدان جمعي را دچار چالش و آسيب مي نمود كه البته هيچ كس اين خلچان را بروي خود نياورد.
بعد از اتمام سخنراني آقاي عاشوري دوباره جمعيت متفرق شد تا اينكه صداي پاشب به گوش رسيد و ناگهان صداي آمد آمد بلند شد باور كنيد. به اندازه ي صد برابر دريافتم دريافتم ارشميدس جمعيت خوشحال گشتند و ماشين مرغ با سلام و صلوات وارد محوطه و به طرف درب پشتي سالن رفت. بعد از كلي وقت درب ماشين باز نشد بلندگويي در وسط سالن مثل بلندگوهاي بازار بورس برپا شد همه چيز حكايت از اين داشت كه سرانجام ما به مرغ مي رسيم لحظات به كندي مي گذشت اضطراب، شور و هيجان در وجود جمعيت قاطي پاتي شده بود و يك معجوني درست كرده بود كه نگو و نپرس چشم ها همه بر درب ماشين خيره بودند آقاي عاشوري جمعيت را به سكوت و نشستن بر روي سكوها فرا خواند همه منتظر بودند كه بسته ها از ماشين پياده و در دستان ما قرار بگيرد اما انتظار طولاني گشت تا اينكه درب باز شد بوي نامطبوع از درون اطاقك فلزي ماشين در هوا پخش گرديد كه بعضي از كسانيكه نزديك ماشين بودند كمي به عقب رانده شدند البته بعد معلوم شد كه اين بو طبيعي است و ما نفهميديم كه بوي غيرطبيعي پس چيست!
علاوه بر اين بو معلوم شد كه پلمپ بعضي از بسته ها هم دست خورده است بازجويي از راننده و كمك راننده ماشين آغاز شد و تناقض گويي هاي آشكار كمك راننده مي گفت ساعت 9 راه افتاده ايم راننده مي گفت ساعت 12 قبض باسكول سبزوار چيز ديگري را نشان مي داد.
خلاصه ماجرا به بهداشت كشيده شد ساعت 9 است و هنوز از مرغ خبري نيست پاي آقاي دري هم به وسط ماجرا رسيده است خبرنگار صدا و سيما را براي بار دوم به محل مي كشانم.

خا چه خبر
نتيجه كارشناسي بهداشت اعلام مي شود گوشت هاي سالم است اما براي دست خوردن پلمپ بايد با سبزوار تماس گرفت تماس گرفته مي شود آنها مي گويند با مسئوليت خودتان تقسيم كنيد كسي زير بار اين مسئوليت نمي رود و بالاخره دستور بازگشت ماشين داده مي شود. ساعت 5/10 شب است همه به دست از پا درازتر مي گردند در حاليكه مرغي همراه ندارند و باز من به ياد شعر سعدي مي افتم كه اي شكم خيره به ناني بساز كه البته بايد براي مصراع دوم اين شعر كاري كرد و با اجازه سعدي بر اساس حال و مقام آن را تغيير داد.
آقاي سدهي گزارش خود را تكميل مي كند همه تقصير را بر گردن سبزوار مي اندازند بعضي مي گويند چرا اطلاع رساني درستي نشده است.
بعضي مي گويند همكاران چرا بدون اطلاع رساني رسمي براي دريافت مرغ پيش قدمي كرده اند بعضي مي گويند اصلاً تقصير همين خبرنگارهاست كه از بس سياه نمايي مي كنند همه مسئولين گيج شده و سررشته ي كارها از دست ايشان خارج است.
بعضي نيز مي گويند اين آه مرغ بيچاره ست كه گريبانگير ما شده چرا كه بجاي اين مرغ ها بنا بوده بر اساس پول دريافتي گوشت قرمز بدهند اما باز بعلت ارزاني گوشت مرغ به سراغ اين بيچاره رفته و آن را ذبح و كشتار كرده اند. البته مابه التفاوت گوشت مرغ و گوشت قرمز قضيه اي است كه روشن نشده است كه البته اين ربطي به مرغ بيچاره ندارد.
بهر حال من هم مثل شما نفهميدم كه مقصر كيست شايد اصلاً مقصري وجود ندارد.
بهر حال آنچه كه اتفاق افتاد اين بود كه عده اي از صبح ساعت 5/6 به حالت انتظار و علافي تا ساعت 11 شب به سر بردند و خجالت كشيده، تحقير شده، خسته به خانه ها بازگشتند آيا با راه حل مناسب برنامه ريزي نمي توان كاري كرد. حتماً نمي توان من هم نفهميدم مي توان يا نمي توان از اينكه بشر از حد روده درازي نمودم مرا ببخشيد.
صادق ايزدي






نظرات (۱۷)
يعني بايد شان و مقام يك فرهنگي را تا اين حد پايين اورد و از ان طرف هم مايه تاشف است كه بعضي از فرهنگيان ..........................!!!!!!!
ارسال شده توسط حاج حسين | ايميل: | در ۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۱۱
يعني بايد شان و مقام يك فرهنگي را تا اين حد پايين اورد و از ان طرف هم مايه تاشف است كه بعضي از فرهنگيان ..........................!!!!!!!
ارسال شده توسط حاج حسين | ايميل: sooooojyabooo@yahoo.com | در ۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۱۲
با ابراز تاسف و ناراحتي از اين پيشامد بايستي بگويم كه اين صنف با اين همه كثرت و تاثير گذاري كه دارد بايستي مصلحت انديشي و محافظه كاري را كنار گذاشته و پيگيري نمايند چرا كه توهين به فرهنگيان و نخبگان جامعه توهين به همه مردم است .
ارسال شده توسط ناشناس | ايميل: | در ۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰۷:۵۷
بنده به عنوان يك شهروند از مسئولين آموزش و پرورش مي خواهم بيشتر به فكر حل مسائل معلمان باشند تا باند بازي و پرداختن به مسايل حاشيه اي اين قضيه هم نشان داد ايشان و دار و دسته اش مثل عاشوري و ... بيشتر به فكر ميزشان هستند تا احقاق حقوق معلمان اين اسوه هاي ايثار كه حقا هميشه در حقشان اجحاف مي شود .
ارسال شده توسط ناشناس | ايميل: | در ۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰۸:۱۰
جناب آقاي صادق ايزدي
سلام عليكم
از شيوه ي بيان گزارش جامع شما متشكريم .
استادمحترم قلم ، چقدرگزارش شما زيبا بود،چه نيكو خواهدبودكه ،مسائل و مشكلات اجتماعي شهرستان را به جاي مسائل سياسي و... به همين سبك نقد نماييد .
در پناه ايزد متعال پيروز وسر بلند باشيد .
ارسال شده توسط فرهنگي | ايميل: | در ۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰۸:۴۴
با عرض سلام به محضر خوانندگان محترم:
ضمن تشكر از جناب آقاي ايزدي به جهت انعكاس مطالب ، لازم است چند نكته اي را متذكر گردم:
1- آقاي ايزدي فرموده بودند كه با ادامه پيداكردن ماجرا،پاي حراست هم به ميان كشيده شده است ، جهت اطلاع عزيزان عرض كنم كه :
اولا : بر طبق وظيفه انساني(نه كاري) خود،هم صبح و هم عصر(از ساعت 4 تا 10:30 شب)فقط به جهت كمك به توزيع سريع و بي تنش مرغ ،در محل حضور داشته ام نه بر اساس درخواست فرد يا افرادي . ازگزارش ايشان هم مي توان فهميد كه مسئول ديگري در محل نبوده و ساعت حضور مديريت آموزش و پرورش را هم ايشان در گزارش خوداعلام نموده اند.
ضمنا هم سال گذشته و هم امسال در مرحله اول توزيع سبد كالا ضمن تشكيل جلسات متعدد و بررسي راهكارهاي مناسب جهت توزيع سبد كالا، حقير مكرر از محل توزيع سبد كالا سركشي انجام داده بودم.
دوما:هرآنچه به همكاران توضيح داده شد، در واقع جواب سئوالات و انتظارات انبوه فرهنگيان عزيزدر خصوص چگونگي توزيع مرغ بود ،ضمن اينكه در همان جا از همكارن درخواست گرديد كه نظرات قابل اجراي خود را اعلام بفرمايند تا از ان استفاده گردد.
سوما:بلاتكليفي و نارضايتي همكاران كه به حق هم بود،دليل اصلي ايراد صحبت در جمع آنها بود چراكه حقير با آخرين تماسي كه در ساعت 6:30 عصر با راننده داشتم ، عنوان نمود كه ساعت 7:30 زودتر به گناباد نمي رسد و لذا براي آرام شدن اوضاع ، پاره اي از مسائل توضيح داده شد.
درپايان ضمن تشكراز شهروندي كه عنوان نموده اند مسئولين به فكر ميز خود هستند، به اطلاع ايشان مي رساندكه حضور حقيردر محل از ساعات اوليه و ترك محل در ساعت 10:30شب بعنوان آخرين نفرات و البته دليل ديگري كه شما از آن بي اطلاع هستيد و صحيح نيست در اينجا گفته شود ،گوياي ناصحيح بودن قضاوت شما مي باشد.والسلام- عاشوري.
ارسال شده توسط عاشوري | ايميل: gelayole_zard@yahoo.com | در ۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱۴:۰۵
گزارش زیبا بود اقای ایزدی خوبست بجای پرداختن به مسائل انتخاباتی ودفاع از اقای مدنی اینطور بنویسند
ارسال شده توسط یک معلم | ايميل: | در ۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱۹:۱۹
درست است که این شان معلمین نیست
ولی فرهنگیان در منطقه متمول ترین افراد هستند با نگاهی به خانه های مشهد این را خواهید فهمید که بیشترین خانه خریداری شده بجستانیها از معلمین می باشد
باید این صف را کارگران عزیز می بودند
ایا حقوق در یافتی در تابستان که می گیرند مصداق حلالا طیبا است
و بسیار ایای دیگر
ارسال شده توسط جوان کارگر بجستانی | ايميل: | در ۶ خرداد ۱۳۸۷ ۲۱:۰۰
زيرعكس سالن فوتسال نوشته شود نه فوتبال متشكرم
ارسال شده توسط mojde
|
ايميل: mojde@yahoo.com
|
در
۶ خرداد ۱۳۸۷ ۲۲:۳۶
از آقاي ايزدي كه زحمت كشيدن اين گزارش زيبا رو فراهم كردن تشكر مي كنم.بهر حال ملت ما دنبال چيزهاي ارزون و زير قيمت و .... مي گردن و به خاطر بدست آوردنش حاضرند هر كاري بكنن يا بهتر بگم همون شان خودشون رو بيارن پايين مگه يك مرغ در حال فساد چقدر ارزش داره كه از وقت و انرژي تون بزنين.من گر چه از گناباد دورم (به خاطر دانشگاهم)ولي با اين اوصاف هر كي مي خواسته معلم دوران ابتدايي به بالاترش رو ببينه و خاطرات اون زمان رو به يادش بياره و خاطرات رو زنده كنه بايد ميرفت اون جا
ارسال شده توسط gonabad boy
|
ايميل: gonabad_boy_0535@yahoo.com
|
در
۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۴۴
پست مطلب كبوتران پياده بدليل مشكل فني قابل نظر دادن نيست
چه عجب از خال و هواي سياست بيرون امديد و يك مقاله فرهنگي مذهبي منتشر كرديد
اميدواريم اين خركت شما ادامه داشته باشد
ارسال شده توسط hade
|
ايميل: khaksar3153@yahoo.com
|
در
۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱۷:۱۵
آموزش و پرورش و پارادوکس های بیرونی آن
معلم ریاضی در کلاس درس در حالی که نموداری روی تخته سیاه کشیده بود ، با جدیت دانش آموزان را تشویق به درس خواندن می کرد و سعی داشت این نکته را به آنان بقبولاند که آینده خوب و مطمئن در گرو بها دادن به درس و مدرسه است و همین است که می تواند نقطه امید و روشنی را در آینده آنان ترسیم کند . او تاکید می کرد که اگر دانش آموزان محور مختصات زندگی دانش آموزی خود را به تلاش و تحصیل علم اختصاص دهند نمودار زندگی نیز به نقطه اوج آن رسیده و کمال و سعادت برای آنان به بهترین شکل ممکن فراهم میگردد . در حالی که معلم با هیجان و حرارت مشغول پند و اندرز خویش بود یکی از دانش آموزان با قیافه ای مصمم دستش را بالا گرفت و از معلم پرسید : آقا مگر شما لیسانس ریاضی از دانشگاه شهید بهشتی تهران نیستید ؟ معلم سرش را به علامت تایید تکان داد . دانش آموز مجددا سئوال کرد پس چرا شما هنوز مستاجرید ؟ معلم در حالی که انتظار مواجهه شدن با چنین پرسش ساده ای را نداشت سعی کرد آرامش خود را حفظ کرده و به دانش آموز سئوال کننده گفت جواب سئوال رو بزار بعد از پایان کلاس خواهم گفت . اما واکنش بقیه دانش آموزان و نگاه متبسم آنان به قیافه معلم ، گویای خیلی از واقعیت ها بود . واقعیت هایی که معلمان هم به صرافت دریافته اند که نظام تعلیم و تربیتی که آنان محور شکوفایی و ساختن آن هستند دچار پارادوکسی درونی است که دیگر حتی نمی تواند رغبتی را نیز در دانش آموزان ایجاد نموده و آنان را به اهمیت فراگیری علم و دانش اقناع نماید .
در حوزه تئوری همه بر اهمیت دستگاه تعلیم و تربیت به عنوان بستر سازندگی نیروی انسانی جامعه و محل رویش استعدادهای نسل جوان تاکید دارند . صاحب نظران ، آموزش و پرورش را دستگاهی زیر بنایی می دانند که می تواند اساس توسعه یک کشور را رقم زده و آن را در مسیر پیشرفت و ترقی قرار دهد . در آموزه های دینی و باورهای اعتقادی ما نیز، نقش و اهمیت کار معلم و جایگاه تعلیم و تربیت ، به کرات و در حد اعلی مورد سفارش و تاکید قرار گرفته و به نظر نمی رسد که نیازی به ایضاح و تکرار داشته باشد . اما در مقام عمل و در آنجا که باید به حساب و کتاب و اتیان حق و حقوق کارکنان این وزارتخانه پرداخته شود ، بیشترین نارضایتی و اما و اگر در بین معلمان مشاهده شده و بعضا دامنه اعتراض آنان به عرصه اجتماع و رسانه ها نیز کشیده می شود . همه ما در سالهای اخیر مکررا فریاد اعتراض معلمان بر علیه مسئولان را در نادیده گرفتن منزلت و حداقل معیشت آنان دیده و شنیده ایم اما اراده ای برای حل این مشکلات و توجه به این اعتراضات در میان متولیان دیده نشده است . برخی معتقدند علت عدم توجه مسئولان کشور به اعتراض معلمان مربوط به مدیریت منابع کیفی این وزارتخانه است . آنان معتقدند که خروجی کار نیروهای آموزش و پرورش یعنی دانش آموزان باحداقل استانداردهای موجود برای تربیت نیروهایی که مورد نیاز بازار کار جامعه اند فاصله داشته و انتظارات آنان را برآورده نکرده است مضافا این که افت تحصیلی فزاینده دانش آموزان و رقم بالای مردودی آنان ، مسئولان را در توجه بهینه به مشکلات معلمان با تردید روبرو می سازد . به این دلیل است که چرخه مشکلات آموزش و پرورش به صورت یک دور و تسلسل درآمده و علیرغم تغییر و تحولات زیاد در سطح مدیران عالی این وزارتخانه ، راه برون رفتی نیز برای آن متصور نیست . اگر چنین نظریه ای صحت داشته باشد باید گفت که عمده مشکلات ما ناشی از زاویه دیدی است که معلم را محور و شکل دهنده نظام آموزشی کشور می داند در صورتی که در نظام آموزش و پرورش امروز ، متغیرهای دیگری هستند که در این فرایند ذیمدخل بوده و در شکل گیری شخصیت دانش آموزان تاثیر غیر قابل انکاری دارند . وقتی کتابهای درسی ما تبدیل به انبانی از محفوظات ملال آور برای دانش آموزان شده و آن را از سازوکارهای دنیای پر جاذبه مدرنیسم بی بهره ساخته است ، زمانی که در عرصه اجتماع بیشترین بیکاران جامعه ما مربوط به فارغ التحصیلان دانشگاهی بوده و تصور خیل جویای کار آنان تبدیل به کابوسی برای کشتن انگیزه های تحصیل دانش آموزان گشته است . هنگامی که همه ارزشها و منزلت های جامعه در مادیات خلاصه شده و نقش علم در تحصیل ثروت به کمترین میزان آن رسیده و ثروتمندان جامعه از کم سواد ترین افرادند و نهایتا در جایی که معلمان ما به دلیل مشکلات فراوان معیشتی و تامین هزینه های زندگی رو به مشاغلی دیگر می آورند که شخصیت آنان را تحت تاثیر قرار داده و بجای آن که بر روح روان دانش آموزان اثر گذار باشند تبدیل به موجوداتی درمانده و قابل ترحم می گردند ، شکستن همه کاسه کوزه ها بر سر معلمان در ناکارآمدی سیستم تعلیم و تربیت ، نوعی بی مروتی و جفایی نا بخشودنی است - وبلاگ گذرگاه
ارسال شده توسط ناشناس | ايميل: | در ۹ خرداد ۱۳۸۷ ۰۱:۳۰
پيام يك مرغ به فرنگيان گناباد:
اگه ميتوني منو بگير
ارسال شده توسط حاج حسين | ايميل: hajhosein1363@gmail.com | در ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۰۲:۲۲
به نام خداوند جان و خرد
۱- ما خواهان انجام قطعی قانون مدیریت خدمات کشوری حداکثر تا اول مهر سال 87 (با تاریخ اجرای 1/1/86) هستیم . در غیر این صورت از هم اکنون اعلام می کنیم که فرهنگیان همزمان با روز جهانی معلم یعنی 13 مهر گردهمائی کشوری در مقابل هر ارگانی که جلوی اجرای قانون را بگیرد برگزار خواهند نمود.
2- تامین امنیت شغلی همه ی افراد ملت به ویژه فعالان صنفی ازاصول قانون اساسی و از پایین ترین مراتب دموکراسی است و با توجه به سابقه ی قبلی اعلام می کنیم چنانچه امنیت شغلی فرهنگیان مورد تعرض قرار گیرد تمامی عواقب سوء این قانون شکنی متوجه کسانی است که با ضعف مدیریت و سهل انگاری موجب نارضایتی و اعتراض فرهنگیان می گردند .
3- ما خواهان استاندارد سازی امکانات آموزش و پرورش و جمعیت کلاس های درس مطابق با ضوابط تعلیم و تربیت نوین می باشیم .
4- انتظار داریم صندوق ذخیره ی فرهنگیان گزارش کار شفاف و بیلان صندوق را تا روز اول مهر در اختیار فرهنگیان قرار دهد و حداقل 3 نفر ازنمایندگان معلمان به انتخاب خود آنها ( حداقل به عنوان ناظر ) در هیئت مدیره صندوق ذخیره حضور داشته باشند .
5- ما خواهان لغو تمامی محدودیتهایی هستیم که برای تشکل های صنفی معلمان در سراسر کشور ایجاد شده و همچنین صدور پروانه فعالیت برای متقاضیان ایجاد تشکل های صنفی که تاکنون بارها به وزارت کشور یا فرمانداری ها مراجعه نموده اند ولی پاسخی نشنیدند .
6- ما خواهان اجرای مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش از جمله مدیریت انتخابی مدارس که جلوی اجرای آن گرفته شده است هستیم !
7- ما دولت را موظف می دانیم که پاداش پایان خدمت بازنشستگان را در اسرع وقت ، به صورت کامل با پول نقد پرداخت نمایند و تنها در صورت تمایل خود آنها بصورت سهام شرکتهای معتبر و شناخته شده به آنان واگذار نمایند.
8- ما خواهان احیاء پست " مشاور وزارت در امور تشکل ها " می باشیم .
این قطعنامه را تکثیر کنید و در اختیار همه قرار دهید که حکم بیانیه ی کانون به مناسبت روز جهانی معلم را خواهد داشت و کاری کنیم که تا آن زمان هیچ فرهنگی از مفاد آن بی اطلاع نباشد
ارسال شده توسط ناشناس | ايميل: | در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۱۳
یک آدم ولگرد که نام خانه خدارا جلوی اسمش آورده
درهمه مسایل پیا م می دهد.درهمین مورد فرهنگیان 4 پیام توهین داده وقتی جواب میدهیم مدیران محترم سایت حذف می کنند!!
آخر کسی نیست به این حلال زاده بگوید تو چکاره ای(حاجی حج نرفته..... حسین ک.... که اینقدر مگس روی دوغ می شوی
ارسال شده توسط فرهنگی | ايميل: | در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۳:۵۶
یک ولگرد وب در همین صفحه 4 پیام تو هین به فرهنگیان داده ولی یک جواب را سایت محترم تحمل نکردو پاک نمود.
و نمی پرسد : از او تو چکاره ای که با نام مستعار خانه خدا لجن پاکنی می کنی؟ حاج حسین!!
ارسال شده توسط فرهنگی | ايميل: | در ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۴:۲۳
مرغ ها آمد و دل ها شاد شد
كوپن مرغم ز جيب آزاد شد
خيله سخت مَگيرَ هَمْچو شوخي مُكُنِم.
ارسال شده توسط جواهر | ايميل: atash_no@yahoo.com | در ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۲۳:۱۹