شهرستان گناباد به لحاظ سبقه تاريخي يكي از شهرهاي ديرقدمت خراسان بزرگ و كشور است و از لحاظ فرهنگي در سطح بسيار مطلوبي بسر مي برد . اين شهر بر اساس اولين تقسيمات كشوري سال 1316 نقطه شهري محسوب شده و داراي شهرداري و فرمانداري شده كه در نوع خود بسيار جالب است ....
شهرستان گناباد به لحاظ سبقه تاريخي يكي از شهرهاي ديرقدمت خراسان بزرگ و كشور است و از لحاظ فرهنگي در سطح بسيار مطلوبي بسر مي برد . اين شهر بر اساس اولين تقسيمات كشوري سال 1316 نقطه شهري محسوب شده و داراي شهرداري و فرمانداري شده كه در نوع خود بسيار جالب است . انديشمندان .مديران و اساتيدي در ساير شهرها ايران و حتي خارج از مزرهاي اين كشور دارد كه روزگاري را در اين شهر سپري كرده اند. خيلي قصد به حاشيه رفتن نداشتم ولي خواستم مختصري از گذشته شهر بگويم ولي هر چند به گذشته باليدن و به آينده فكر نكردن درست نسيت ولي دانستن آن خالي از لطف نيست . در گذر همه اين سالها شهر گناباد با حركتي لاك پشتي به توسعه خود ادامه داد و حركتهاي خوب و مثبتي را طي سالهاي بعد از پيروزي انقلاب شاهد بود كه توانست در حد نسبي امكانات اوليه شهري ؛ بهداشتي و ساير زيرساختها را فراهم كند.
اما دولت وظيفه ندارد همه امكانات و توسعه را خودش دو دستي تقديم مردم كند و اين امر منطقي بنظر هم مي رسد با توجه به بودجه محدود؛گستردگي ؛وسعت و پراكندكي مناطق توقع توسعه دولتي كار مشكلي است در اين ميان نقش مردم بسيار حائز اهميت است و يكي از اين نهادهاي مردمي كه مي تواند كمك شاياني به اين روند كند تشكلهاي مردم نهاد هستند . نقيصه اي كه در گناباد هست من نمي خولهم بگويم تشكلي نيست ولي بررسي كاركردهاي آنها ما به طرحي جامع و مانع براي امورات شهرمان نمي رساند. مشكل اساسي در اين بخش عدم موفقيت تشكلها از هر نوعش در گناباد چيست و يا با چه فلسفه وجودي ايجاد شده اند؟ آنچه مسلم است حس گنابادي دوستي و فكر توسعه اي و كمك به مديران از جمله اصول اوليه ايجاد هر تشكلي در گناباد است كه مبارك و قابل تقدير است ولي چرا هيچكدام عمر و بقايي ندارند نكته اي قابل تامل و بررسي است . به نظر من هنوز روح تشكل گرايي ؛ اعتماد به تشكلهاي مردمي ؛ عدم وجود خرد جمعي؛ سنتي فكر كردن و منطقه گرايي ؛بخشي نگري ؛ عدم توجه به توانمنديهاي اعضاي تشكلها؛ عدم ايجاد بستر مناسب در سطح حاكميت ؛ وجود چالشهاي جدي در بخش تصميم سازي و تك بعدي نگري در عرصه مديريت شهري و رفاهي سبب شده تشكلها در گنابا د به خوبي پا نگيرند و بتوانند بعنوان بازوهاي مديران اجرايي در امورات مختلف تخصصي و عمومي وارد عرصه خدمت شوند كه اميدوارم با ابتكار دولت نهم و ايجاد بستر فعاليت مشاوران در حوزه دولت اين مهم به گناباد نيز تسري پيدا كند. از منظر دوم نبايد اين نكته را از ذهن دور داشت كه بهر حال خيلي از تشكلهاي ما در دوران شتاب اصلاحات و با هدف جذب يارانه و بدون هيچ طرح و هارومني مشخصي شكل گرفته است ولي روح تعاون و هدف در همه آنها وجود داشته است . آنچه امروز بايد به آن بباليم اين است كه ديگر بعد از سالها بر سنگ و تيشه زدن همه كسانيكه خود را جز نهادهاي مردمي مي دانند به اين نتيجه رسيده اند كه بايد همه فكر و انرژي خود را صرف توسعه شهر كنند كه رسيدن به اين نقطه واحد حركت بسيار مباركي است كه گرچه زمان زيادي براي آن صرف شده ولي امروز اميدوارم منتج به نتيجه شود. بهر حال چاره اي نداريم بايد از سمت كار فرهنگي و نهادينه كردن حركتهاي مردمي در سطح شهر حركت كنيم گرچه فرهنگ سازي زمان بر است و شايد سالها بطول بينجامد ولي بايد از يك جا شروع كرد و امروز اين فرصت براي دانشجويان به نظر من فراهم است تا با تشكيل كارگروه هاي تخصصي و گرفتن مشاوره از بزرگان و استاتيد گنابادي مقيم تهران براي حركت به اين سمت برويم شايد در سالهاي اول نتيجه چنئاني حاصل نشود و همين كه بتوانيم يك تشكل منسجم پيگير با طرح و برنامه و ايده هاي نو ايجاد كنيم و در مرحله اول به سمت تشكيلاتي شدن نرويم بسيار مهم است . ديگر هر چه فرصت سوزي كرده ايم كافي است ؛ الان زمان هدر دادن وقت و انرژي نيست بايد با استفاده از پتناسيل مديران بومي چون مهندس صفايي فرماندار و دكتر مدني راه را براي ورود به بدنه اداراي گناباد هموار كنيم و با طرحهاي مناسب روح خمودگي و بي تحركي را از ادارات گناباد پاك كنيم و به سمت برنامه دازمدت و كوتاه مدت در تمامي حوزه ها حركت كنيم كه هدف بزرگي است كه رسيدن به آن مي تواند بسيار موثر باشد. تشكيل هسته اوليه مشاوران فرماندار ؛نماينده ؛ شورا و شهردار مي تواند در اولين گام مهم باشد كه بايد در دستور كار قرار گيرد. امروز بايد نه تنها از فرصتها كمال استفاده را بكنيم بلكه بايد از تهديدها نيز فرصت بسيازيم كه در روح و حركت دانشجويي گنابادي اين توانايي وجود دارد اميد كه بتوانيم در اين عرصه يار و مددكار هم باشيم . به اميد فردايي بهتر براي همه گنابادي ه





