علامه بهلول انسانی چند بعدی بود که هر کسی را شیفته خود می کرد اما به نظر می رسد با رفتنش بسیاری از زوایای عمرش همچنان ناشناخته ماند
" حضرت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی به من گفت
:به فتوای من امروز درس خارج خواندن و برای اجتهاد کوشش کردن برای تو حرام است ومنبر رفتن و برخلاف مقرراتی که رضا شاه پهلوی در ایران برخلاف قران اجرا میکند سخن گفتن واجب عینی است. مجتهد بسیار داریم ومبلغ ومنبری که بفهمد چه بگوید و با تقوی ومتدین هم باشد کم داریم و تا زمانی که تو مجتهد شوی رضاشاه مسلمانی در ایران باقی نخواهد گذاشت که از تو تقلید کند"( خاطرات سیاسی بهلول ص37)
وقتی محمد تقی بهلول در اولین سفرش به کربلا برای آیات عظام نایینی و اصفهانی منبر می رود مهرش بر دل مرجع بزرگ می نشیند و استعداد نهفته او در تبلیغ و مبارزه با دستور آقا سید ابوالحسن اصفهانی رنگ و رویی دیگر می گیرد. اما مبارزه پیش از این برای بهلول آغاز شده بود.پنج سال بعد از مرگ بزرگ مبارز و مصلح شرق سید جمال الدین اسدآبادی در قریه بیلند گناباد کودکی به دنیا آمد که اندیشه بزرگ همچون او داشت. بهلول در حوزه علمیه گناباد و سبزوار درس خواند و خیلی زود وارد مبارزه شد. از آنجا که حوزه مشهد بسیار زودتر از همسایه خود حوزه قم وارد مبارزات ضد استکباری شده بود پرورش همچین طلابی در آن بیشتر رونق داشت.حوزه مشهد با روی کار آمدن رضا خان ساز مخالف نواخت و با حمایت از قیام کلنل محمّدتقى خان پسيان نفرت پهلوی را دوچندان کرد .
شيخ حيدر مجتهد، شيخ قاسم بلورفروش، شيخ فاضل مجتهد، شيخ حسن مجتهد پايين خيابانى از علمايى بودند كه به گونه اى در جريان كلنل دخالت داشتند و از ايشان حمايت مى كردند. قیام به بن بست خورد و در مهر 1300 کلنل کشته شد.
از طرفی مشهد محفلی برای علمایی شد که از عراق طی جنگ جهانی اول اخراج شده بودند. ايشان به مشهد سفر كردند و با همكارى علماى اين شهر، كميته اى را به وجود آورند تا با دنياى اسلام ارتباط يابند.
كميته علما به منظور ايجاد ارتباط با مسلمانان كشورهاى ديگر و مشاركت در مسائل اسلامى با آنها و جلوگيرى از فعّاليّتهاى غيردينى ، از جمله مصرف نوشابه هاى الكلى و بى حجابى زنان و مشاركت زنان در تئاتر پديد آمد.
آيةالله شيخ مهدى خالصى ،بانی کمیته ، نزد مردم مشهد محبوبيّت داشت وى همراه حاج آقا حسين قمى و ميرزا محمّد آقازاده، سه ركن اصلى جامعه روحانيّت آن روزگار بودند.( حوزه علمیه مشهد در بستر تاریخ و فرهنگ)
علماء مشهد در سال 1306 با قانون ممنوعیت امر به معروف و نهی از منکر مخالفت کردند و پیرو آن تلگراف های تندی مابین آنها و دولت رد و بدل شد.
.

در چنین روزگاری بود که بهلول جوان در سبزوار مشغول تحصیل بود و اندک اندک در منبر بر خلاف حکومت سخن می راند و برای اولین بار به کمک مردم جشن دولتی را در سبزوار به تعطیلی کشاند.
مدتی بعد شایعه مبنی بر قیام احتمالی قم علیه رضاشاه را می شنود و مخفیانه راهی قم می شود تا کمک آنها باشد ولی در قم هیچ خبری نبود . " پس از ورود به قم فهمیدم که آنچه در سبزوار شنیده بودم اکثرش دروغ بوده است و شهر قم به حالت عادی بود، علماء و طلاب به کارهای خود مشغول بودند حاج عبدالکریم کاملا پیش دولتی ها محترم بودند وگاه گاهی در بعضی موضوعات مهمه با شاه مکاتبه هم داشتند( خاطرات سیاسی ص 29)
در آن روزگار حوزه علیمیه نوپای قم چندان خوش نداشت با حکومت آنچنان که مشهد درگیر بود رفتار کند " از همین رو مرحوم حاج شیخ (ره)، كه از توطئههای آشكار و نهان آن شاه غاصب و سرسپرده به اجانب اطلاع داشت، هیچ گاه صلاح ندید اقدام و حركتی انجام دهد كه بهانه به دست دشمن مترصد افتد.( خاطرات آیت الله سید حسین بدلا)
بهلول جوان آرامش قم را نمی پسندید و خود شخصا در یک سال ونیم که آنجا بود هرجا منبر می رفت بر حکومت می شورید بنابراین تحت تعقیب قرار گرفت و به سبزوار فرار کرد
دیدار با آیت الله اصفهانی در کربلا او را به آنچه می اندیشید مصممتر کرد و فعالیتش را چند برابر کرد.
در اندیشه بهلول اجتماع و خواست توده مردم بر نابودی حکومت بسیار اهمیت داشت از همین رو مسافرت هایش را در سرتاسر ایران گسترش داد تا هم مردم را از بی تفاوتی به اعمال حکومت باز دارد و هم خود را به نماد مبارزه تبدیل نماید. در بسیاری از شهرها دستگیر و یا فراری شد. " بنده در ضمن این سفرها یک مقصد مخفی مهم داشتم و آن مقصد این بود که می خواستم خود را به اهل تمام ایران عرفی کنم و تمام ایران مرا بشناسند و روابط دوستی با همه برقرار شود و بعد در مقابل دولت قیام رسمی کنم تا در وقت قیام مردم ایران مرا یاری کنند.( خاطرات سیاسی بهلول ص 45)
او همسرش را نیز طلاق داد و حج انجام داد تا اگر در راه مبارزه شهید شود خیالش راحت باشد. او منتظر انقلاب بزرگی بود.بهلول بدون آنکه توجهی به شخص حاکمان داشته باشد و یا به دنبال نصیحت و یا اصلاح آنها برآید آرام آرام بساط انقلاب را مهیا می کرد. اندکی بعد اکثر شهرهای ایران او را می شناختند و ارادت خواستی به او یافته بودند اما همه برنامه هایش با یک اتفاق دگرگون شد!
" اگر جنگ مسجد گوهرشاد به صورت ناگهانی پیش نمی آمد و بنده دوسال دیگر به مسافرت های خود دوام می دادم و مناطق شمال را مثل جنوب تحت نفوذ خود می آوردم و بعد به قیام رسمی دست می زدم ناممکن بود که دشمن برمن غالب شود و انقلاب بنده مثل انقلاب عصر حاضر صد درصد کامیاب می شد." ( خاطرات سیاسی ص 46)
باز از حوزه مشهد صدای مخالف حکومت بلند می شود. آیت الله حسین قمی در عین مخالفت آیت الله زاده و آشتیانی عازم تهران می شود تا با شاه اتمام حجت کند و او را از قوانین ضد اسلام باز دارد اما رضا شاه او را نمی پذیرد ودر تهران محبوس می شود. مشهد کم کم شلوغ می شود.بهلول با شنیدن خبر فورا از قاین راهی مشهد می گردد. در آنجا در حرم دستگیر می شود ولی به همت مردم آزاد شده و آتش قیام گوهرشاد را روشن می کند.
در بحبوحه جنگ جمعی برای میانجیگری به نزد بهلول می آیند. آیت الله زاده پسر آخوند خراسانی در آن جلسه او را آخوند احمق خطاب می کند که به جای خدمت به اسلام به کفر خدمت می کند.
بهلول در اوج فشار روانی وتنهایی کوتاه نمی آید وبا زیرکی تمام ماجرا را کنترل می کند.
اما در انتها با خیانت برخی جنگ شکست می خورد و بهلول متواری می شود. اکنون به علت شهرتش هیچ جای ایران برای او امن نیست و او به افغانستان فرار می کند.
در زمان رضاشاه و پس از فاجعه گوهرشاد 23 مدرسه حوزه علميه مشهد تعطيل و سه مدرسه پايين پا، نقى ميرزا و مدرسه فاضل خان كه پيشينه تاريخى چند صد ساله داشت و از مركزيت برخوردا بود، به طور كامل تخريب شدو مدرسه بالاسر به ويرانه اى تبديل گرديد و فقط يكى ، دو مدرسه از جمله مدرسه سليمان خان فعال بود

فرار اجباری به افغانستان و 31 سال اسارت و تبعید برای بهلول فصل جدیدی از زندگی است که البته مبارزات او را به شدت کاهش می دهد.
بهلول همچون سید جمال هم در افغانستان زیست و هم در مصر ولی رویکرد او بسیار با سید جمال متفاوت بود . اگر سید جمال مدت ها شریک اسرار دوست محمد خان امیر افغانستان شد و. در جنگ هرات نیز همراه او بود بهلول از همان ابتدا به اسارت رفت و از سیاست افغانستان کناره گرفت.
او در افغانستان فقط درس می داد، موعظه می کرد و از بیماران پرستاری می نمود.
بهلول در دوران محمد ظاهر شاه در افغانستان بود. آن دوره افغانستان کشور پیشرفته نبود و اختلافات سنی و شیعه فراوان داشت. بهلول فقه اهل سنت نیز می دانست واین باعث شد بتواند در میان آنها مورد قبول قرار گیرد. فعالیت های فرهنگی او باعث محبوبیتش در میان مردم و دولت مردان شد و بدین وسیله توانست با استانداران و برخی وزرا در ارتباط باشد. بزرگانی که شاگردی او را هم کرده بودند.
اما برخلاف فعالیت شدیدش در ایران هیچگاه بردولت افغانستان نشورید و یا به ایران فرار نکرد و حتی سعی ننمود نیروهای مخالف شاه ایران را ساماندهی کند. البته محدودیت هایش نیز بسیار بود و 25 سال را در زندان و 4 سالش را انفرادی بود.سرانجام در سال 1345 به همت دوستانش در کابینه دولت و اهتمام نخست وزیر آزاد می شود.
آن موقع نیز ورود به ایران را نمی پسندد و برای مبارزه مصر را برمی گزیند و پناهندگی سیاسی می گیرد
ورود او به مصر هم زمان است با اعدام سید قطب رهبر معنوی اخوان المسلمین و صاحب کتاب معالم فی الطریق. روزگار اسلام خواهان در مصر چندان خوب نیست و جمال عبدالناصر در دهمین سال ریاست جمهوری اش فعالیت جنبش ها و الازهر را محدود کرده است و این ناسیونالیسم عربی است که پیشتاز است.
بهلول در چنین فضایی در الازهر شروع به تدریس می کند و مدتی بعد با توجه به افزایش اختلاف شاه و عبدالناصر وارد رادیو و تلویزیون مصر می شود و یک و سال ونیم در آنجا مشغول بکار می شود و بر ضد یهود و امریکا و ایران برنامه فارسی و عربی اجرا می کند. در این دوران جنگ شش روزه اعراب و اسراییل نیز رخ داد . جمال شکست خورد و جهان عرب بسیار سرخورده گشت.
بهلول راهی عراق می شود دو سال و نیم نیز آنجا می ماند و فعالیتش را ادامه می دهد. حضور او در عراق همزمان با حضور امام خمینی در عراق می باشد. وی سپس به ایران می اید و فورا توسط ساواک دستگیر و بازجویی می شود.
دوران بعد از افغانستان زمانی که بهلول راهی مصر شده است و زمانی که در عراق بوده است فعالترین زمان مبارزه او با رژیم یهلوی دوم است. او در این هنگام با بسیاری از مسلمانان جهان در ارتباط است که بر خلاف افغانستان مبارز هستند و جنبش های زیادی را شکل داده اند همچنین با بزرگترین مراکز علمی جهان اسلام، دانشگاه الازهر و حوزه نجف ارتباط برقرار کرده است.
اما متاسفانه کمترین اطلاعات از زندگی بهلول در همین دوران است.
.
چرا بهلول دوباره در مصر مبارزه را رسما آغاز می کند؟شخص بهلول نیز در کتاب خاطرات سیاسی اش که موثق ترین منبع مربوط به اوست فقط پنج صفحه از آزادی افغانستان تا برگشت به تهران سخن گفته است وبسیاری از مطالب را ناگفته می گذارد. در صورتی که 160 صفحه مطلب درباره افغانستان مطلب دارد. افغانستانی که حداقل مبارزات سیاسی را داشته است و بیشتر مطالب فرهنگی و نقل زندگی روزمره است.
در تهران توسط ساواک مورد بازجویی قرار می گیرد و او همه حقایق و فعالیت هایش را در آنجا ذکر می کند ولی تا کنون اسناد ساواک مربوط به فعالیت او نیز منتشر نشده است تا زوایای مخفی حضور و فعالیت سیاسی اش در مصر و عراق و حتی در دهه 50 در ایران روشن تر شود.
چرا بعد از تیر 1314 دیگر برای ایرانیان خبر ساز نشد و شورشی بپا نکرد؟
بسیاری می پرسند چرا بهلول سید جمال نشد؟ چرا همچون او عمل نکرد و از فرصت مصر بیشتر استفاده نکرد؟ چرا سفرهایش را در جهان اسلام بعد بیشتری نداد و سری به اروپا نزد ؟
او که سودای انقلاب در سر داشت آیا در افغانستان تغییر رویه داد و یا در انقلاب امام خمینی هضم شد؟
آیا تفاوت او با سید جمال فکری است و یا روشی است؟ و شاید هم دیگر دوران سید جمال ها گذشته است!
صد سال عمر با برکت این شاگرد بزرگ حوزه علمیه در حالی به پایان رسید که بسیار ناگفته ها از تجارب و اندیشه های سیاسی اش ناگفته ماند و در سایه زندگی ساده و عارفانه اش در ذهن کنجکاوان بدون جواب باقی ماند.
.









