نزدیک یک هفته است که بچه های کاروان پیاده برگشته اند ولی نتوانسته ام مطلبی بزنم!
توفیقی نشد که امسال با بچه های کاروان راهی بیابان شویم اما شب آخر هنگامی که در تپه سلام بودند وارد فضای عاشقانه شان شدم.
از شب و روز شان عکس گرفتم . خبر جالبی بود.. دو بار برایش متنی نوشتم ولی هیچ کدام شان به دلم ننشست. همه مصنوعی به نظر می آمد.
اکنون فقط عکس ها را می زنیم. شاید بیشتر سخن بگویند. اگر بتوانیم متنی از خود بچه ها بگیریم حتما تقدیم خواهد شد
عکس ها از تپه سلام تا ورودی مشهد است






















نظرات (۵)
با سلام
از اینکه مدیریت محترم برای اعتلای فرهنگی گناباد تلاش لازم را مبذول می فرمایند کمال تشکر دارم
اگر ما با اطلاع رسانی و نوشتن مقالات مربوط به این کار عظیم فرهنگی داشته باشیم شاهد خواهیم بود که در یک سال چندین کاروان هم جوابگوی مشتاقان نخواهد بود
ارسال شده توسط ابوالفضل خاکسار بجستانی | ايميل: | در August ۱۷, ۲۰۰۸ ۱۸:۲۸
اين قافله از روز ازل سوي تو راند
هر چند تا كنون توفيق همراهي با اين دوستان را نداشته ام اما بعضا به حالشان غبطه هم خورده ام.
هرچند كاروان پياده سير جان است و سير انديشه و طهارت معنوي در سايه معرفت حقيقي مهمتر مي نمايد اما با حضور دوستاني روشن در اين جمع معنوي مي توان با خيالي اسوده حامي اين دوستان بود
پس درود بر شما انگاه كه در دوره افراط و تفريط چراغ معرفت را در دست مي گيريد تا در آستانه ظهور مهياي فردايي بهتر شويم.
ارسال شده توسط گناباد شهر اسطوره ها | ايميل: | در August ۱۸, ۲۰۰۸ ۱۱:۵۴
اين قافله از روز ازل سوي تو راند
هر چند تا كنون توفيق همراهي با اين دوستان را نداشته ام اما بعضا به حالشان غبطه هم خورده ام.
هرچند كاروان پياده سير جان است و سير انديشه و طهارت معنوي در سايه معرفت حقيقي مهمتر مي نمايد ، اما با حضور دوستاني روشن در اين جمع معنوي كه تعدادشان هم كم نيست مي توان با خيالي آسوده حامي اين دوستان بود.
پس درود بر شما آنگاه كه در دوره افراط و تفريط چراغ معرفت را در دست مي گيريد تا در آستانه ظهور مهياي فردايي روشن شويم.
ارسال شده توسط گناباد شهر اسطوره ها | ايميل: | در August ۱۸, ۲۰۰۸ ۱۱:۵۷
طول راه و ريگ داغ و پاي لخت
كي توان حرفي به غير از عشق گفت
ارسال شده توسط محمدعلي نصيري | ايميل: real_know@yahoo.com | در August ۱۹, ۲۰۰۸ ۲۲:۲۱
سلام. نمي دانم براي خودم بايد متاسف باشم يا شما. در روزگاري که مردم متمدن ثانيهها را براي رشد و توسعه تلف نمي کنند چگونه است که ملت سرگشته ما چنين سرگشته مي نمايد. اي کاش وقتي شاه عباس شراب خواره صفوي با پاي لخت عزم مشهد مي کرد کسي در گوشش مي گفت که در آن سوي آبها قومي با شتاب نور به جستجوي رفاه و آسايش و رشد و توسعه رهسپارند. آيا فکر کرده ايد که ملتي که عشق به پياده روي به پاي پياده را دارد سوداي ماشين و کفش ندارد؟!اي کاش حد اقل يکي از اين پيادگان مي انديشيد چگونه مي شود مسافت 4-3 ساعته مشهد را در عرض 10 دقيقه پيمود. تمدن با پرسش آغاز مي شود نه با سرسپردگي و سرگشتگي. هنر راه رفتن به سبک مردمان هزار سال پيش نيست هنر چگونه تند رسيدن است. به جاي اين که مردم را در خواب کنيد بيدارشان کنيد. قرن هاست که خوابيده ايم.
ارسال شده توسط اتابک | ايميل: atabakamirmoez@yahoo.com | در September ۶, ۲۰۰۸ ۱۵:۲۹