زلزله بم يك لرزه كوتاه دريك شهر بود ولي چه لرزه هاي بلندي برمليونها دل انداخت ،زلزله اي در درون ، آنجا خاك بود كه ازاين رو به آن رو ميشد اينجا درون انسانها بود كه از آن رو به اين رو ميشد
برا ستي فاجعه زلزله بم به مثابه يك كارگاه انديشه بار ديگرتمامي نحله هاي فكري را به چالش طلبيد . كمكهاي مردمي و احساسات آنها در قبال اين حادثه اگر چه دريك جهت بود اما منشاء بروز آن متفاوت بود .خردگرايان از سر دلسوزي ، مذهبيون از سر ثواب عمل و آرمانگرايان به حكم وظيفه هريك با خلوص نيت هر آنچه در توان داشتند در طبق اخلاص نهادند و اما آنانكه دستشان به هيج كمكي نمي آمد نيز گاها با غبطه به حال كساني كه مي خواستند و مي توانستند درگوشه اي اشكي نثار كاروان عظيم كمكها مي كردند . ولي از آنكه بگذريم چه تلنگرهايي كه به دلهاي مستاصل و گوشه عافيت نشينان وارد آمد .
زلزله بم يك لرزه كوتاه دريك شهر بود ولي چه لرزه هاي بلندي برمليونها دل انداخت ،زلزله اي در درون ، آنجا خاك بود كه ازاين رو به آن رو ميشد اينجا درون انسانها بود كه از آن رو به اين رو ميشد . چه بازسازي هاي ذهني از صحنه هاي فاجعه كه روزانه صدها بار با ديدن تصاوير هولناك فاجعه در ذهن ها نقش مي بست و چه ايده هاي جديدي متاثر از عمق فاجعه براي زندگي با نگرشي جديد اگر باد نسيان به آن نوزد . كمكهاي مردمي هر آنچه هست چه از منظر آرمانگرايانه يا واقع بينانه تسكيني است بر زخم التيام ناپذير فاجعه ديدگان و چه زيباست هداياي مردمي كه گاهي قلم از توصيف آن به نفس مي افتد هديه بزرگي به كوچكي تنها النگوي زني شايد خود درمانده ،انسان را به ياد حكايت حاتم طائي مي اندازد كه احسان چوپان در روز درماندگي اش به وي را با بار شتري از طلا پاسخ گفت ولي خوان گسترده خان را تنها با دست خطي التفات نمود چرا كه احسان چوپان هر آنجه داشت بود ولي خوان گسترده خان يكي از آنچه داشت بود .
براستي چه فلسفه اي است كه انسان را به دستگيري وا ميدارد ؟ خرد گرائي محض كمك را خاص سازمانهاي مربوطه ميداند و همواره همه چيز را با منطق رياضي تعقيب مينمايند براي آنها كمك تنها مي تواند يك عمل نمادين از سر دلسوزي باشد ولي آيا براستي اين خردگرائي محض تحفه اي به غير از جمود و بيگانگي در بردارد، و اصولا مي توان اين گونه كمکهاي بيدريغ را برچسب آرمانگرائي زد و اصولا حدود و ثغوري بر آن متصور است .
حس نوعدوستي ذاتا يك حس اصيل برخاسته از فطرت نيكوسرشت انساني است كه نمي توان آن را در قاموس هيچيك از مكاتب فكري تحديد نمود . واقع بيني منتج از خردگرائي محض خصلت هاي پوياي انساني را در حد احساسات زودگذر و دست و پاگير تنزل مي دهد ، عقل و احساس همواره دريك رقابت سازنده دوستان خوبي نبوده اند و از اين رو هيچگاه تابع هم نخواهند بود . يك احساس اصيل و دروني را نميتوان با عقل ابزاري سركوب نمود و همچنين يك عقل سليم را نمي توان با احساس بي منطق محكوم كرد . مآلا در يك روان سالم عقل و احساس همواره سهمي مساوي در نحوه نگرش به مسائل خواهند داشت .
شايد اين چنين وقايع است كه احساس بار ديگر در نهاد انسانهائي كه كمتر به نهانخانه دلشان سرمي زنند ابراز وجود كرده و خود را به عقل گوشزد مي نمايد ولي چه ميشد اگر براي اين برانگيختگي نيازي به چنين مصيبتي نباشد .
نيك اگر بنگريم هر روزه درپيرامون مان هستند كساني كه اگر فاجعه ديده نيستند ولي چيزي كم از آنها ندارند چرا دستهاي كمك تنها در فجايع اين چنيني از آستين بيرون مي آيد چرا اين خصلت نيكوي انساني و اين رفتار پسنديده را پيشه خود نكنيم ، مگر فاجعه فقط زلزله است .
به هر حال با قدم گذاشتن به بيرون از دايره خود چه آرمانگرايانه چه واقع بينانه مي توان غير خود را دريافت چرا كه خرد گرائي نيز به ما حكم مي كند كه لا اقل براي حفظ موقعيت كنوني بايد به نداي اطراف گوش فرا داد . همانطور كه مي بينيم كوجكترين خلل در روابط موجود كه در برگيرنده منافع جمعي است مي تواند منطق حاكم بر آن را در حد انكار زير سوال ببرد . واقعيت آن است كه نفع ما در گرو نفع ديگران است اگر چه واقع گرايان با اعتقاد قلبي به اين واقعيت وقعي به آن نمي گذارند ولي دير يا زود اين حقيقت به اشكال گوناگون در مقابل منافع فردي قد علم خواهد كرد .
وقايعي از اين دست همواره با به نمايش گذاشتن دردناكترين و رقت انگيزترين اپيزودهاي خود بار ديگر به ما گوشزد مي كند كه دنيا بسي سست پايه تر است كه بتوان لختي در آن آسود و بدون انديشيدن به انتهاي آن دل بدان مشغول داشت ، تصور جان دادن 12000 كودك هيچ منطقي را قوي تر از گذر را در ذهن تداعي نمي كند ، گذر از معبري زشت و زيبا ، سهل و ممتنع ، به انتها رسيده و نرسيده . اين حقيقت است كه خود را با بي رحم ترين وجه ممكن به انسان مينماياند و اين مائيم كه درمقام قضاوت قرار داريم چه واقع بينانه چه آرمانگرايانه حقيقت يكي است و غيرقابل انكار ، چه بخواهيم اين دوران گذر را در خواب غفلت يا خواب دل مشغولي به آن بگذرانيم يا بخواهيم وجب وجب اين گذر را به درازاي تاريخ بپيمائيم و لحظه ها را براي خود و درجاي خود به قرني تبديل كنيم ، گذر است و حركت و رسيدن دير يا زود ، تصميم بگيريم از چه دسته اي هستيم .

دکتر عابدی - استاد دانشگاه آزاد اسلامی گناباد
خبرهای مرتبط:
چهلمین سالگرد زلزله کاخک
هشتم شهريور كاخك مهمان مردم





