« هاشمي رفسنجاني بنيانگذار اشرافيت بعد از انقلاب | صفحه اصلی | گناباد می تواند تبعیدگاه نباشد »

هنر ،کودک و حسین

کانون پرورش فکری کودکان از بچه ها خواست این هفته موضوع محرم را در نقاشی و قلم نشان دهند

 

هر هفته بچه ها در کانون کلاس های نقاشی دارند. در ایام محرم مربی ها سعی کردند   با ترکیب چند تکنیک مختلف نگاه بچه ها را به موضوع محرم و عزاداری امام حسین کشف کنند.
آنها از بچه ها خواستند ابتدا به یک کفش جان ببخشند و با استفاده از مقوا و کاموا کفشی را درست کرده روی کاعذ نقاشس امیزی کنند. در قسمت دوم از بچه ها خواسته شد تصور کنند این کفش در یک روز از محرم از خانه بیرون آید هر آنچه می بیند  را روی کاغذ بکشند. پس از پایان نقاشی بچه ها دست به قلم شدند و انچه در همین موضوع بود از زبان کفش روی کاغذ نوشتند.
کلاس آن روز ترکیبی از کلاس های فرهنگی، ادبی و هنری بچه ها بود . بچه ها با تکنیک کلاژ و جان بخشی درگیر شدند و مربی ها هم با نگاه بچه های نسبت به آیین های مذهبی بیشتر آشنا شدند.  ما در اینجا چند نقاشی و سه متن از بچه ها را انتخاب کردیم تا این تصور زیبای کودکانه به همه منتقل شود.

 

 

 

 

 


- سلام من کفش هستم من در ماه محرم روز شنبه و یکشنبه چیزهای زیادی دیده ام . حالا می خواهم آن ها را تعریف کنم. من در روز شنبه   مردی را دیدم که دارد زنجیر می زند بعضی مردم طبل و بعضی سینه می زنند. اسم صاحب من مهدی علوی است. او پرچم در دست داشت و هر دقیقه یکبار پرچم را می چرخاند. روز یکشنبه هم یکی به  من چایی ریخت  و من سوختم .یکم هم دود از گله ام من بیرون آمد . بعضی مردم مرا له کردند . آخرهای عاشورا مردم گوسفند ذبح می کردند." 

 

 

 

 


- یکی بود یکی نبود روزی پسری به نام علی پاهاش را در من کرد اسم من کفش است من همیشه در پای زن و مرد و جوان و پیر  بچه من را در پایشان می کنند و این حق را دارند او در خانه را باز کرد و با من بیرون رفت من را با خود به هیئت برد اول من را از روی خون های یک گوسفند رد کرد و بعد از روی  آشغال ها  بعد از روی لکه های بزغاله من از علی خیلی ناراحت شدم او روز محرم روز عاشورای حسینی  خوب نبود که  من را ناراخت کند او کار درستی نکرد اما می دانید به چه  دلیل ناراحت شدم به خاطر که رنگ من قرمز و زرد است و من را خیلی کثیف کرد بعد از روی سنگ های هیئت من را رد کرد. صدای طبل صدای سنج صدای زنجیر صدای گریه را شنیدم او من را از چپه پایش کرده بود و یک دفعه خورد زمین و من را هم خراب کرد و هم خود را زخمی کرد. بلخره او من را کنار گذاشت من خیلی کثیف شده بودم و خراب مردی پیر که چشمانش را در راه خدا از دست داده بود من را درپایش کرد و به راه افتاد علی که بیرون آمد آنقدر دنبال کفش ها گشت ولی چیزی پیدا نکرد. اما او خیلی ناراحت بود که کفش های عزیز خود را  از دست داده بود روز بعد مرد پیر کفش های علی را به او برگرداند چون یکی به آن مرد گفت بود که کفش های کسی دیگر را برداشته ای برو کفش های خودت را بردار و کفش های آن مرد عزیز را به او بده مرد پیر از پسرکه نامش علی بود معذرت خواهی کرد و خداحافظی هم کرد – الناز مروی شهری کلاس چهارم

 

 

 


- یک روز من به طرف حسینیه حرکت می کردم. ناگهان دیدم یک گوسفند کوچک را سر می برند. ناراحت شدم. دلم برای آن گوسفند کوچک می سوخت. آن گوسفند در خیابان بهار بود. گوسفند چشم هایش را آرام آرام می بست. من به طرف حسینیه حرکت کردم. وقتی به حرکت افتادم. خون های گوسفند را دیدم که توی جوی آب بود و مانند خون امام حسین (ع) و شال گردن و لباس های شمر وقتی صورت قصاب آن گوسفند کوچک را دیدم فهمیدم که برای من اشنا است، آن عمویم بود. – مهسا حیدری کلاس چهارم

 

 

 

 

 

 



 




 
 




 




 




 

 


با تشکر از مربیان محترم کانون پرورشی فکری گناباد - شماره 2
 

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

تبليغات




ارسال اخبار به ایمیل





Powered by WebGozar

درباره این مطلب

این صفحه حاوی یک نوشته از سایت که در January ۹, ۲۰۱۰ ۱۲:۱۲ AM ارسال شده می باشد.

مطلب قبلی این سایت هاشمي رفسنجاني بنيانگذار اشرافيت بعد از انقلاب بوده است.

مطلب بعدی این سایت گناباد می تواند تبعیدگاه نباشد است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

قلم انگار هاي شما را از ديارمان گناباد پذيراييم.

يادداشت ها ، درد دل ها و طرح هاي خود را در رابطه با  شهرستان گناباد  برايمان بفرستيد ...  

   

مسئولیت مطالب این سایت با نویسنده آن است. برداشت از مطالب این سایت با ذکر نام منبع و نام نویسنده آن آزاد می باشد.
© 2006-2009   1385-1388 ISSN (شاپا): 3831-2008